چلچلی
دوهفتهنامهی همشهری + پروندهای درآورده دربارهی ازدواج مردان با زنان مسنتر از خودشان که مثل بقیهی مطالب این مجله حسابی خواندنی و جذاب است.. دوست خوبم اکرم احمدی از من به عنوان نویسندهی سریال تاوان یادداشتی برای این پرونده خواسته بود که آن را اینجا دوباره منتشر میکنم، نه به این دلیل که دربارهی تاوان است، بلکه میخواهم بحثی بکنیم با هم دربارهی این موضوع و نظرات شما را هم بدانم.
عکس را هم چون همشهری مثبت چاپ کرده بود به خاطر امانتداری عیناً میگذارم روی سایت!!
عکس از ساتیار
دوجور مرد با زنان مسنتر از خودشان ازدواج میکنند. دستهی دوم کسانی هستند که به طمع مال و منال و ثروت و مکنت ِ این اغلب بیوهزنان زندگی با آنها را به زندگی با دختران تازهسال ترجیح میدهند. دستهی اول اما مردانی هستند که حقیقتاً درگیر عشقی میشوند که در دختران ِ جوان نایاب است. در هر دو صورت اینطور ازدواجها با ازدواجهای معمولی و سنتی متفاوتند و انگیزههایی بیشتر و قویتر از صرف ِ داشتن یک زندگی مشترک و تشکیل خانواده باعث پا گرفتن آنها میشود. البته تشخیص این دو انگیزه از هم اغلب کار دشواریست. نایاب است مردی که صراحتاً اعلام کند به خاطر موقعیت مالی یک زن زندگی با او را انتخاب کرده. بنابر این به نظر میرسد در هر دو مورد استدلال مردان عاشق پیشه یا کاسبکار و آیندهنگر یکیست. افتادن در دام عشق زنی سرد و گرم چشیده و تجربه اندوخته و سختی کشیده، که حالا در آستانهی میانسالی، به آرامش و عشق و آسایش میاندیشد و به اصطلاح دنبال زندگی کردن است، برخلاف دختران ِ تازهسال که سرمستی و سرکشی و ماجراجوییهای نوجوانانه بادی انداخته در سرشان که سالها زمان میبرد به شلاق زندگی رام و آرام شوند و بشوند اهل زندگی، آنطور که برخی مردها دوست دارند.
به درستی و نادرستی این استدلال کار ندارم. چیزی که برای ما در نوشتن فیلمنامهی تاوان و پردازش شخصیت مرجان مهم بود، این بود که این دو انگیزه چنان – دست کم در ظاهر- با هم عجین شدهاند و یکسان به نظر میرسند که پتانسیل بسیار زیادی برای پیچشهای داستانی، از آن نوعش که دوست داشتیم و بهش فکر میکردیم در اختیارمان قرار میداد. اینکه بالاخره پویان مشتاق عاشق ِ مرجان امینی شده به خاطر آرامش طلب بودن و سرد و گرم چشیده بودناش و رفتار و سکنات و مهربانیاش، یا نه، از اول هم دنبال پول و پلهی او بوده و اینها همه نقابی بوده بر چهرهاش که رسوایش نکند. گرچه حقیقت این است که این دو انگیزه به شدت این قابلیت را دارند که به مرور زمان به یکدیگر تبدیل شوند. در طول نوشتن داستان هم سعی کردیم اینطور به نظر برسد که آدمها تلفیقی از انگیزههای متضادند.
دوستان همشهری ِ به اضافه! از من پرسیدهاند آیا ما در سریال تاوان قصد پرداختن به یک معظل اجتماعی را داشتهایم یا نه؟ خب شخصاً با این موضوع چندان مشکلی ندارم و آن را اتفاقی تازه و نامطلوب نمیدانم و برخلاف خیلیها فکر نمیکنم که این روند در این سالها افزایش یافته باشد (آمار و مقایسهای اگر دارید بیخبرم نگذارید) پدربزرگ من چند سالی از همسرش کوچکتر بود اما عاشق و شیفتهی هم بودند تا نود و چند سالگی، از آن جور عشقها که من کمتر دیدهام در این سن و سالها. پیامبر اسلام هم از همسرشان خدیجه چندسال کوچکتر بودند. همیشه اتفاق میافتد که پسران ِ باهوش با تجربهی اجتماعی و جایگاه بالا، جذب زنان مسنتر از خودشان میشوند به دلیل آن پختگی که در دختران همسن و سال خودشان نیست. بنابر این به نظر نمیرسد این اتفاق فینفسه مذموم و ناپسند باشد. حتا میشود کمی جلوتر هم رفت و گفت ازدواج به خاطر پول و ثروت یک زن هم میتواند کاری زشت و ناپسند نباشد اگر جوان ِ خیالیی ما با طرفش راستگو و صادق باشد.
از اینها همه که بگذریم، ما فکر کردیم این اختلاف سن بُدی تازه به داستان و شخصیتهایمان میدهد. اینجور ازدواجها پیچیدگیها و شرایط خاص خودشان را هم دارند. اینکه مرجان باید بپذیرد که بسیار زودتر از همسرش پیر میشود و با جوانی و همهی ملحقاتش وداع خواهد کرد و حسود و حساس اگر باشد تازه سر ِ چلچلیی آقا باید با اینهمه کرشمه و غمزهای که این روزها ریخته است توی خیابانها مدام دست و دلاش بلرزد که نکند شوهرم پایش بلغزد. یا از آنسو مرد جوانی که باید بپذیرد به هر دلیل، سن و سال و حوصله و دلایل پزشکی و فیزیولوژی و غیره، با همسرش که چند سالی از او بزرگتر است نمیتواند بچهدار شود و رویای تداوم نسل را باید به فراموشی سپرد.
قبول دارم اینها شرایط را برای زندگی سخت میکند. دل ِ شیر و عشق پاک میخواهد که در این جور زندگیها دوام بیاورد. اما باور بفرمائید برای یک نویسنده، چه متریال و مواد خامی بهتر از یک چنین ازدواج پر تعلیق و دراماتیکی برای بنا کردن داستانی بر آن که محورش پول است و دادن تاوان.
منتشر شده در شمارهی 176 (19 تیر) همشهری+




