ترانه های میهن تلخ



این بار همه بیداریم

انتخاب سیاسی انتخابی مبتنی بر عقل است نه احساسات. سیاست مربوط به تمامی ملت است، بنابر این برای یک انتخاب درست نیازمند برنامه هستیم نه احساسات. برنامه با عقل و منطق سر و کار دارد بنابر این می توان آن را بررسی کرد، به چالش کشید و گام به گام با آن پیش رفت. اما احساسات مولود شرایط موجود هستند. با تغییر شرایط احساسات نیز تغییر خواهند کرد..
قدرت باید قدرت را مهار کند نه این که هوس پس زدن آن و جانشینی اش را داشته باشد زیرا هر قدرتی خود به خود میل به مطلق بودن دارد. بنابر این به نظر می رسد به جای بسیج شدن برای برکناری احمدی نژاد به هر قیمت، باید به ساز و کارهایی برای ایجاد یا تقویت نهادهایی اندیشید که منجر به مهار قدرت شوند.این روش حتماً ما را به دموکراسی و آزادی نزدیک تر می کند. "قانون" نسبت های میان اشیاء و آدم هاست و سیاست فهم درست این نسبت ها. پس برای رسیدن به چنین هدفی باید مقتدرانه و با برنامه پیش آمد، با کابینه ای قدرتمند که به جای اهداف کوتاه مدت (مثل کنار زدن دولت و به قدرت رسیدن) نگاه بلند مدتی به آینده داشته باشند. تغییر چنین اتفاق می افتد.
.

نتایج نظرسنجی ها کاملاً امیدوارکننده است. هر روز تعداد بیش تری متوجه این نکته می شوند که رأی دادن به گزینه ی کروبی/کرباسچی در شرایط موجود تنها راه بازگرداندن کشور به مسیر اصلاحات است. اصلاحاتی که انحراف آن از چند سال پیش از روی کار آمدن احمدی نژاد آغاز شده بود.
پس پیش به سوی تغییر
پی نوشت: اما یک پرسش. تا امروز مدام درگیر پاسخ به این سئوال بوده ایم که چرا باید به کروبی رأی داد؟ حالا می خواهم بحث را با سئوال دیگری پی بگیریم. اگر نگران وضعیت کنونی کشور هستید. اگر دل بسته ی جنبش اصلاح طلبی هستید، با توجه به تیم کاربلد و مدیران طراز اولی که در کمپین کروبی حضور دارند، همچنین برنامه های مشخص و کارگشای او "چرا نباید به کروبی رأی داد؟"
خسرو نقیبی و امیر قادری هم به کروبی رأی می دهند و دلایل شان را هم نوشته اند.
-------------------------------------------
برنامه های انتخاباتی کروبی در تلویزیون
- پنج شنبه 7 خرداد ساعت 22:45 شبکه ی دو / گفت و گوی ویژه ی خبری
- یک شنبه 10 خرداد شبکه ی جام جم / ایرانیان خارج از کشور
- دوشنبه 11خرداد ساعت 21:45 شبکه ی اول / اولین فیلم مستند
- سه شنبه 12 خرداد ساعت 22:30 شبکه ی سه/ مناظره با محسن رضایی
- شنبه 16خرداد ساعت 21:45 شبکه ی اول / دومین فیلم مستند
- شنبه 16خرداد ساعت 22:30 شبکه ی سه / مناظره با احمدی نژاد
- یک شنبه 17خرداد ساعت 22:30 شبکه ی سه / مناظره با میرحسین موسوی
- دوشنبه 18خرداد شبکه ی جام جم/ پخش فیلم مستند
- سه شنبه 19 خرداد ساعت 19:30 شبکه ی خبر/ گفت و گو
دوازده سال پیش برای اثبات این که مردم باید به "دکتر خاتمی" رأی بدهند کار دشواری نداشتیم. گرچه خود تصور می کردیم مردم نا امید از همه چیز و همه جا رغبتی چندان برای رفتن به پای صندوق های رأی ندارند. مخصوصاً این که این طنز خود ساخته ی گل آقایی که " بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق" ورد زبان ها شده بود. از سوی دیگر عموم مردم چندان با خاتمی آشنا نبودند و پیش بینی حماسه ی دوم خرداد دشوار به نظر می رسید. اما خاتمی رئیس جمهور شد چون مردم "مقاومت" را به جای انفعال انتخاب کردند. امروز می گویم برای معرفی و تبلیغ خاتمی کاری چندان دشوار نداشتیم چون خاتمی شخصیتی کاریزماتیک داشت. خوش پوش و خوش سخن و جذاب بود و توانست با شعارهایی که از ظاهرش جذاب تر بود دل رأی دهندگان را ببرد.
اما اکنون به نظرم کاری دشوارتر پیش روی تمام کسانی است که به رشد و بلوغ سیاسی جامعه و کشورشان می اندیشند. دوران اصلاحات یک تجربه ی ناگزیر بود که باید رخ می داد، همان طور که دوران احمدی نژاد نیز به زعم من یکی از اتفاقات ناگزیر تاریخی بود که بالاخره باید رخ می نمود، شخصاً برای احمدی نژاد و تیم سیاسی و اقتصادی اش به رغم گاف های وحشتناکی که داشته اند و با وجود بلایایی که بر سر اقتصاد و فرهنگ کشور آوردند احترام زیادی قائل بوده ام و قائل هستم. دولت نهم بخشی از حلقه ی گذار به دوران دموکراسی بود که باید تجربه اش می کردیم، و مهم این است که اکنون باید آن را از سر بگذرانیم. اما آن چه اکنون موجب بالیدن و ارتقای سطح شعور سیاسی مان خواهد بود، ورود به مرحله ای بالاتر و مرتفع تر از "توسعه ی سیاسی" ای است که روند آن صد و چند سال است آغاز شده و گاه روند شتاب ناکی گرفته و گاه بالکل متوقف مانده است.

گمانم امروز کار بسی دشوارتر است برای توضیح دادن این نکته که ناگزیریم از به دست فراموشی سپردن انتخاب چهره های کاریزماتیک و مردم پسند. باید فرد محوری را کنار گذاشت، زیرا تکیه بر جذابیت های عامه پسند و پوپولیستی باعث می شود که همیشه کسی با شعارها و احیاناً ظاهری جذاب تر وارد صحنه شود و بازی دموکراسی را ببرد. دموکراسی که بازی برنامه هاست با هم، نه روی کار آوردن برنامه ی "فرد محوری". اکنون به نظر دشوار می رسد تفهیم این نکته که درنبود احزاب قوی و متشکل و بابرنامه در سطح سیاسی کشور، باید به کاندیدایی رأی داد که تیم مدیریتی قوی تر و مقبول تری دارد، برنامه های کارشناسی شده و شعارهای قابل دسترسی تری دارد.
و من با وجود احترام و علاقه ی عمیقی که به شخصیت هنرمند و روشنفکر میرحسین موسوی دارم، مهدی کروبی و تیم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی او را برگزیده ام و گمان می کنم گرچه کروبی جذابیت ظاهری و کلامی خاتمی و میرحسین را ندارد، اما تنها کاندیدایی است که در شرایط فعلی می تواند ما را در روند گذار به یک دموکراسی پایدار، یک قدم به پیش ببرد. او کسی است که در صورت انتخاب شدن، می توانیم مدعی باشیم جامعه مان به چنان بلوغ سیاسی رسیده که از جذابیت های پوپولیستی گذر کرده است و مردی را برگزیده که با تیم و برنامه ای قوی برای "تغییر" آمده است. آری، روزگار "مقاومت" به پایان رسیده است.
پی نوشت: شاید کمی برای راه انداختن بحث انتخابات زود باشد (گرچه این اولین بار است که وارد چنین مباحثی می شوم) اما گمانم زمانی لازم است برای قانع کردن افراد که اولاً رأی بدهند و ثانیاً به کروبی رأی بدهند و ثالثاً دیگران را هم ترغیب کنند که به او رأی دهند.
با حفظ حرمت و شأن سایر کاندیداها، کامنت های این بحث تا روز رأی گیری هر روز فعال خواهد بود.
و ما از آن فیلم نتیجه می گیریم که سرمایه داران بی فرهنگ تلاش می کنند سوپراستارها و دوستان خودشان را در فیلمی که خودشان پول ساختش را می دهند بازی دهند، اما انسان های فرهنگی و استادان هنر برای مبارزه با سرمایه سالاری و ابتذال در سینما نقش اول همان فیلم را که با پول سرمایه دارن بی فرهنگ ساخته می شود باید به همسر خویش محول نمایند.
مگر همین را نمیخواستیم؟
بیانیهی عجیب سرمربی تیم ملی فوتبال ایران میتوانست چندان هم عجیب نباشد اگر کمی واقع بین میبودیم. ماجرا از این قرار است که "افکار عمومی" ناگهان بر مبنای یک فضای تخیلی و ذهنی به یاد اخلاق و ادب و فرهنگ میافتند و چنان واکنشهایی نشان میدهند که از الفاظ به کار رفته در بیانیهی "هجو آمیز" جناب سرمربی شگفت انگیزتر به نظر میرسد. راستی بر مبنای کدام اصل و قاعده انتظار داریم که مردی به صراحت محمد مایلیکهن پس از یک "مبارزه"ی سراسر خشونت و خارج از نزاکت با تیم استقلال و تماشاگران پرشماری که انواع فحشهای ناموسی و چارواداری را نثار او و خانوادهاش کردند عنان از کف ندهد و چنین بیمهابا خشم خود را بروز ندهد؟ در فوتبالی که فرهنگ رایج آن فحشهای ناموسی به بازیکنان و مربیان است، در فوتبالی که مرگ خوب است اما برای همسایه، در فوتبالی که بزرگترین حربهی پیروزی در آن ایجاد جنگ روانی و به هم ریختن اعصاب و تمرکز حریف است، در فوتبالی که زندگی خصوصی آدمها در آن کوچکترین حاشیهی امنی ندارد، چهطور میشود از بیانیهی مایلی کهن حیرت کرد؟ فقط به این دلیل که فرهنگ مسلط در فوتبال کشور را به عرصهی عمومی کشانده است؟ آن هم با "پاستوریزه"ترین واژگان ممکن؟ غریب است طوری رفتار میکنیم که انگار از فحشهای روی سکوها خبر نداریم، یا از "جنباندن رگ غیرت" بازیکنان توسط سرمربیان بزرگ در بین دو نیمه. انگار به گوشمان هم نخورده است که بازیکنان در مصاحبههای مطبوعاتی خود از چه الفاظ و تعبیراتی درمورد مربیان و همبازیهای خود یا بازیکنان تیمهای حریف استفاده میکنند. انگار فراموش کردهایم که هرداوری در هربازی پیش از زدن هر سوت هر علیه هر تیم باید اول پیی توهین و هتاکی تماشاگران حاضر در استادیوم را به تناش بمالد. و اصلاً انگار فوتبال تماشا کردن خودمان هم فراموشمان شده؛ کافیست به یاد بیاوریم وقتی با رفقایم نشستهایم توی استادیوم یا توی خانه روی کاناپه و فوتبال تماشا میکنیم، با از دست رفتن هر موقعیت گلی چه الفاظ و تعبیراتی را نثار بازیکنان تیم محبوب خود میکنیم. باز هم فکر میکنید بیانیهی مایلی کهن حیرت انگیز است فقط به این دلیل که گوشهای از قبای فرهنگ مسلط بر فوتبال کشورمان را زیر تابش نور رسانهها رو نمایی کرده است؟

طبیعی بودن رفتار و گفتار مایلیکهن دلایل دیگری هم دارد، اما باید با احتیاط و در لفافه حرف زد، همین بس که نگاهی به دور و بر خودمان بکنیم، در کدام عرصه آدمهای مؤدبی هستیم که از فوتبال انتظار ادب داریم؟ وقتی پرفروشترین فیلم تاریخ سینمایمان سرشار است از شوخیهای مستهجن دربارهی باد معده و قس علیهذه، وقتی تیراژ روزنامههایمان با الفاظ و تعبیرات "غریب و شگفت" بالا و پائین میشود و در گفتار سیاسیمان نیز گاه اخلاق جایگاهی ندارد (روزگاری میشد در این موارد دهها مثال زد) دیگر چه انتظاری هست از سرمربی تیم ملیمان، که ثمرهی همهی آن چیزهاییست که در این سالها به دست خویش کِشتهایم؟
فوتبالی که سرمربی تیم ملیاش چنین الفاظی به کار میبرد، درست همان فوتبالی است که مدیر تیم ِ در آستانهی قهرمانیاش در اوایل فصل، مدیر تیم رقیب را در برنامهی تلویزیونی "سیاهکار" میخواند و حیرت نمیکنیم. این همان فوتبالیاست که معلم اخلاقش در توجیه شکست از تعبیر "روشهای کثیف" برای تخریب تیم مقابل کمک میگیرد و باز هیچ تعجب نمیکنیم. فوتبالی که "مدیر برتر ورزشی"اش در توجیه ناکامیهای فصل اخیر خود هنوز که هنوز است داوری را که بازی آخر فصل گذشتهاش را سوت زده مقصر میداند و باز هیچ تعجب نمیکنیم. فوتبالی که قرار است حرفهای باشد و جهانی اما هنوز که هنوز است ورزشی نویسانش برای سیستم "علیاصغری" اظهار دلتنگی میکنند. در این فوتبال بیانیهی مایلی کهن اصلاً عجیب نیست، ما خودمان چنین شرایطی را ساختهایم زیرا که لابد آنرا خواستهایم. ما چنان توانا بودیم که افشین قطبی را در کمتر از یکسال از مردی با ادبیات محترمانه تبدیل کردیم به کسی که در فوتبالمان حل شد و ادبیاتش از "دلشیر" رسید به صفت "حیوان" دادن به خبرنگاران ورزشی. مثال قطبی مثال خوبی است برای تمام کردن این بحث. او چنان در فضای فوتبال ما غریب بود که نتوانست دوام بیاورد. تغییرش دادیم و بعد وقتی آنچیزی شد که میخواستیم، خُردش کردیم، چون ایراد از خودمان است که از نگاه کردن در آیینه میهراسیم.
محمد مایلیکهن باید تقاص صراحتش را پس بدهد؟ یا قرار است او را مجازات کنیم فقط به این دلیل ساده که تصور میکنیم وقتی آیینهای نباشد همهمان زیبا و بینقص به نظر میرسیم؟
منتشر شده در روزنامه ی دنیای فوتبال
پی نوشت: افشین قطبی سرمربی تیم ملی ایران شد. این هم از عادت های عجیب ما مردمان است که لقمه را دور سرمان می چرخانیم. کاری که باید همان اول می کردیم تا امروز اوضاع مان به این پیچیدگی نباشد، دست آخر کردیم تا این همه مصیبت و نفرین را برای خود خریده باشیم. مهم اما این است که حق به حق دار رسید.